من شغل شگفت انگیز شرکتی خود را ترک می کنم تا به جهان سفر کنم
کار و پول
جکیا براونtravelingfro برای شش سال، جکیا قهوه ای در بازاریابی برای نیروگاه های زیبایی مانند L'Oreal و COTY Inc کار می کرد. از نظر او ، شرکت های بزرگ آمریکایی همه چیز بودند: از نظر اقتصادی پاداش دهنده ، پر زرق و برق ، پرانرژی ، با سرعت بالا - تا زمانی که اینطور نبود. سرانجام ، سبک زندگی او را گرفت و تنها در سن 27 سالگی ، او احساس سوزش و بی انگیزگی کرد. بنابراین در سال 2016 ، او تقریباً شش رقم ثابت خود را ترک کرد تا به سرگردانی خود بپردازد و جهان را کشف کند.
دو سال بعد ، شارلوت ، کارولینای شمالی نام تجاری خود را به عنوان یک شرکت مسافرتی تغییر نام داد. دسته IG او ، travelingfro ، بیش از 15 هزار دنبال کننده و فید دارد که # اهداف را فریاد می زند. در اینجا ، براون به ما می گوید که چگونه یاد گرفته بهترین زندگی خود را با شرایط خودش انجام دهد - هیچ 9 به 5 نیازی نیست.
نمی توانستم از رختخواب بلند شوم.
من نیاز داشتم حداکثر تا ساعت 9 صبح در محل کار باشم ، اما در نهایت ساعت 10:30 نورد کردم. در جلسه ای با برخی از روسای بزرگتر در مورد یک کارزار بزرگ ، همانطور که همکارانم در اطراف من چت می کردند ، من در عوض در اینستاگرام پیمایش می کردم. سرانجام ، کسی پرسید ، 'جکیا ، چرا توجه نمی کنی؟ آیا این برای شما مهم نیست؟ ' در آن لحظه ، فهمیدم که جواب این بود: نه اینطور نبود. نه تنها از نظر روحی آنجا نبودم - از نظر جسمی هم نمی خواستم بودن آنجا. درعوض ، من از انرژی خود برای خیال پردازی در مورد سفر بعدی ام استفاده می کردم ، حتی اگر تمام 10 روز تعطیلات خود را برای سال استفاده کرده باشم.
این در سپتامبر 2016 بود. یک ماه بعد ، من ترک کردم. تا آن زمان به مدت یک سال در فکر انجام آن بودم - در ابتدا قصد داشتم آن را تا دسامبر ادامه دهم - اما این جلسه مرا از لبه خارج کرد. از خودم پرسیدم ، 'چرا باید منتظر باشم؟' من به دنبال وضوح و شفافیت در زندگی خود بودم و نیاز داشتم افراطی ترین راه حلی را پیدا کنم که بتواند مرا از دنیای شرکت ها خارج کند و خوشحالم کند. برای من جواب ساده مسافرت بود. به نوعی احساس جدیدی نسبت به دنیا داشتم و اینگونه بود که می توانستم تا آنجا که می توانم از آن دیدن کنم. من تا 20 سالگی هرگز سوار هواپیما نشده بودم و اولین باری که به خارج از کشور رفتم 23 ساله بودم.
ماهها بود که پس انداز می کردم و عمداً با واقعیت پشت سر گذاشتن همه چیز روبرو می شدم. من یادآوری های ماجراهای آینده را برای دیوارهای آپارتمان ، آینه و تلفنم قرار می دهم. یک نقشه جهانی را که روی آن کلمات 'شجاع باشید' چاپ شده است ، و جملات انگیزشی از استیو جابز ، گهندی ، و البته اپرا : 'بزرگترین ماجراجویی که می توانید انجام دهید زندگی در رویاهای خود است.' همه چیز در مورد ایجاد زندگی بود که می خواستم زندگی کنم و در آن لحظه نبودم. من داشتم حرکت می کردم ، به نردبان شرکت و آنچه که داشتم مکیده شدم فکر مسیری بود که قرار بود طی کنم.
26 نقل قول که باعث می شود شما بلافاصله احساس خوشبختی کنید من توسط یک مادر تنها بزرگ شده ام که به عنوان یک معلم سخت کار می کرد ، از خواهر کوچکترم مراقبت می کرد و به ما یاد داد که اگر خودتان را فشار دهید ، می توانید موفق باشید. بنابراین من به دانشگاه UNC Greensboro رفتم ، مستقیماً A گرفتم ، و در رده های بالای کلاس خود با افتخار فارغ التحصیل شدم. من راه مستقیم و باریک را در پیش گرفتم ، فکر کردم این همان کاری است که باید انجام می دادی. مدرک بگیرید ، نمره بگیرید ، شغل خوبی پیدا کنید ، درست است؟
من تابستان قبل از سال ارشد در دانشگاه به عنوان کارآموز در L'Oréal شروع کردم. سه ماه قبل از فارغ التحصیلی من ، آنها تمام وقت من را به عنوان دستیار مدیر بازاریابی استخدام کردند. کار در صنعت زیبایی شرکتی در خیابان 5 شهر نیویورک به عنوان یک جوان 21 ساله کار رویایی بود. زندگی من بدون توقف بود ، اما برای آن آماده بودم. مجبور شدم پاهایم را به زمین بگذارم و آسیاب کنم و دیگر جایی برای غرق شدن وجود ندارد. راستش ، یادم نیست که دو سال اول در آن شغل فکر کرده باشم.
من به دنبال وضوح در زندگی خود بودم و نیاز به یافتن افراطی ترین راه حل داشتم.
اما بعد از شش سال مالیات دریافت کرد. و به عنوان یک زن رنگین پوست ، احساس می کردم شانس علیه من جمع شده است. این احتمال که من مدیرعامل شوم - یا هر آنچه دلم می خواست - احساس دور از ذهن داشته باشم. زندگی ام را کالبد شکافی کردم: 'آیا این واقعاً همان کاری است که می خواهم انجام دهم؟ آیا من واقعاً مشتاق این موضوع هستم؟ ' آیا این چیزی است که من می توانم خودم را ببینم که تا آخر عمر انجام می دهم؟ ' فهمیدم که باید این گفتگوهای درون نگرانه را با خودم داشته باشم ، از روز به روز - خستگی و 10 روزه - نگاه کنم و صادقانه بگویم. فکر می کنم همه جا از همین جا شروع شد.
این محتوا از اینستاگرام وارد می شود. شما ممکن است بتوانید همان مطالب را در قالب دیگری پیدا کنید ، یا ممکن است بتوانید اطلاعات بیشتری را در وب سایت آنها پیدا کنید.مشاهده این پست در اینستاگرامپستی که توسط Jakiya Brown Thiaw به اشتراک گذاشته شده است | مارک تجاری (travelingfro)
وقتی به رئیس خود گفتم ، 'می دانید ، عالی بوده است ...' او می دانست من به کجا می روم. 'من فقط فکر نمی کنم که این راهی باشد که می خواهم الان در زندگی ام طی کنم و استعفا می دهم.' این بود من کلمات را گفته ام نمی توانستم لبخند را از روی صورتم پاک کنم.
من می دانستم که مردم سعی می کنند از این موضوع با من صحبت کنند. من به کسی نگفتم که ترک می کنم تا زمانی که بلیط یک طرفه خود را به اروپا رزرو کردم - فقط یک زن و شوهر در آن زمان می دانستند. من عصبی ترین شخص بودم که به مادرم گفتم. من نگران بودم که از بیرون با نگاه کردن ، کاری که انجام می دهم پوچ است. اما یک بار به او گفتم ، او خیلی حمایت می کرد. او شاهد فرسودگی شغلی بود و می دانست که من خوشحال نیستم. وی تأیید کرد: 'اگر این همان کاری است که می خواهی بکنی' متزلزل است.
در طول سه ماه اول به عنوان travelingfro ، اروپا را گشتم. از انگلیس به آلمان ، به اسپانیا و یونان و سپس هلند. همه آنها زیبا بودند ، اما کشور مورد علاقه من پرتغال بود - آرامش بخش ، و در کنار آب. و با وجود هزینه پایین زندگی ، کیفیت همه چیز شگفت انگیز است. (من در مورد غذا و شراب صحبت می کنم ، زیرا چیزی بیشتر از این در زندگی وجود دارد؟) از آنجا ، من به اسرائیل رفتم ، برای دیدار از آفریقا ، از آنجا که در اعماق قلبم بود ، می دانستم که وقتی به آنجا رسیدم ، خواهم ماند اما خیلی زود من در مراکش بودم و از آنجا به سنگال رفتم و عاشق شدم. من هنوز اینجام.
این محتوا از اینستاگرام وارد می شود. شما ممکن است بتوانید همان مطالب را در قالب دیگری پیدا کنید ، یا ممکن است بتوانید اطلاعات بیشتری را در وب سایت آنها پیدا کنید.مشاهده این پست در اینستاگرامپستی که توسط Jakiya Brown Thiaw به اشتراک گذاشته شده است | مارک تجاری (travelingfro)
به عنوان یک آمریکایی آفریقایی تبار که نسب اجداد خود را نمی شناسد ، ارتباطی با این منطقه احساس می کنم زیرا احتمال بسیار زیادی وجود دارد که فرزندان من از اینجا هستند . زندگی برای اولین بار در زندگی من در یک کشور سیاه پوست در اطراف همه سیاه پوستان تحول آور است. به خانه ، هر روز همیشه به من یادآوری می شد که 'دختر سیاه' هستم. من بزرگ شدم که به مدارس غالباً سفیدپوست می رفتم ، برای کالج به یک م institutionسسه غالباً سفید پوست می رفتم و سپس در شرکت های آمریکایی کار می کردم. اما زندگی در کشوری که وجود من طبیعی است - و هیچ کس برای این مسئله دو بار به شما نگاه نمی کند - قطعاً احساسی است که فکر می کنم همه باید آن را تجربه کنند.
داستان مرتبطزندگی در یک کشور سیاه پوست در اطراف همه سیاه پوستان برای اولین بار در زندگی من تحول آور است.
اگر شغل خود را برای سفر رها کنید چه باید بدانیدبا این وجود ، در حالی که به این زندگی جدید می پردازم ، مجبور شده ام تعدیلاتی انجام دهم. وقتی کاری را ترک کنید که بسیار پایدار است - مانند یک شغل خوب با شرکتی - ریسک می کنید. ترسناک است ، اما شعار من ایمان به ترس است. من مجبور به یافتن راه هایی برای ایجاد روابط جدید و حفظ روابط در ایالات متحده بوده ام. من مجبور شدم تعریف خود را از خانه دوباره تعریف کنم ، متوجه شدم که این یک احساس است تا چهار دیوار. من مجبور شدم صبر و شکیبایی را یاد بگیرم زیرا فهمیدم که ایجاد یک برند ، در حالی که سعی می کنم از اشتیاق سفر و بازاریابی زندگی کنم ، کار سختی را می طلبد.
اما در پایان ، من آموخته ام که لازم نیست در مواردی مانند Forbes 30 زیر 30 سال حضور داشته باشم تا بدانم که زندگی خود را به روش صحیح سپری می کنم. من با داستانم خوب هستم کافی است.