گزیده ای اختصاصی از خاطرات آشکار میشل اوباما ، شدن

کتابها

امروز - فصل 67 NBCگتی ایماژ

وقتی میشل اوباما برای اولین بار اعلام کرد که خاطرات خود را منتشر می کند ، شدن ، سال گذشته ، او قول داد که در مورد ریشه هایش صحبت خواهد کرد - 'و اینکه چگونه یک دختر کوچک از جنوب سمت شیکاگو صدای خود را پیدا کرد و قدرت استفاده از آن را برای توانمندسازی دیگران پیدا کرد.'

شدنآمازون 32.50 دلار11.89 دلار (63٪ تخفیف) هم اکنون خریداری کنید

در این گزیده انحصاری کتاب برای OprahMag.com ، نگاهی گذرا به آنچه - یا چه کسی - دقیقاً به آن دختر جوان این لطف را داده است تا روزی به عنوان اولین بانوی اول سیاه پوست ملت ما رفتار کند ، به ما پرداخته شده است. خانم اوباما توضیح می دهد که وقتی شیکاگو در ساحل جنوبی بزرگ می شد ، شیکاگو همیشه به مدرسه ، دوستان و وقایع جهان توجه داشت ، یک ثبات آرامش در زندگی او وجود داشت: مادرش ، ماریان رابینسون.

خانم اوباما درمورد شناخت راه هایی که حضور آرام و دلگرم کننده مادرش فضایی را برای او ایجاد کرده است که به سادگی خودش باشد.



شما قادر به خرید خواهید بود شدن در فروشگاه ها و در amazon.com در 13 نوامبر. اما اولین نگاه اجمالی شما در زیر است. خواندن مبارک!


در مدرسه هر روز برای ناهار یک ساعت وقت استراحت به ما می دادند. از آنجا که مادرم کار نمی کرد و آپارتمان ما خیلی نزدیک بود ، من معمولاً با چهار یا پنج دختر دیگر به خانه می رفتم ، همه ما بدون توقف صحبت می کردیم ، آماده پخش شدن روی کف آشپزخانه برای بازی جک و تماشا تمام فرزندانم در حالی که مادر من ساندویچ می داد. این ، برای من ، عادتی را آغاز کرد که مرا برای زندگی پایدار نگه داشته است ، و یک شورای دوست دختر نزدیک و با روحیه را حفظ می کنم - بندری امن از خرد زنان. در گروه ناهار من ، هر آنچه را که صبح آن روز در مدرسه رفته بود ، هر گونه گوشت گاو با معلمان ، و تکالیفی که برای ما بی فایده بود ، کالبدشکافی می کردیم. نظرات ما عمدتا توسط کمیته شکل گرفت. ما جکسون 5 را بت کردیم و مطمئن نبودیم که نسبت به آسموندها چه احساسی داریم. واتر گیت اتفاق افتاده بود ، اما هیچ یک از ما آن را درک نکردیم. به نظر می رسید بسیاری از افراد پیر در واشنگتن دی سی با میکروفون صحبت می کنند ، که برای ما فقط یک شهر دوردست است که پر از ساختمانهای سفید و سفیدپوست است.

در همین حال ، مادرم بسیار خوشحال بود که به ما خدمت می کرد. این یک پنجره آسان به دنیای ما داد. همانطور که من و دوستانم غذا می خوردیم و شایعه می کردیم ، او اغلب بی سر و صدا می ایستاد و مشغول برخی از کارهای خانه بود و این واقعیت را پنهان نمی کرد که هر کلمه ای را به خود اختصاص می داد. در خانواده من ، با چهار نفر از افرادی که در کمتر از نهصد فوت مربع فضای زندگی قرار گرفته ایم ، به هر حال هیچ وقت حریم خصوصی نخواهیم داشت. فقط بعضی اوقات اهمیت داشت. کریگ ، که ناگهان به دختران علاقه مند شده بود ، تماسهای تلفنی خود را پشت درهای بسته در حمام شروع کرده بود ، سیم سیم پیچ تلفن از راهرو از پایه دیواری اش در آشپزخانه با کشش کشیده شده بود.

این محتوا از اینستاگرام وارد می شود. شما ممکن است بتوانید همان مطالب را در قالب دیگری پیدا کنید ، یا ممکن است بتوانید اطلاعات بیشتری را در وب سایت آنها پیدا کنید.
مشاهده این پست در اینستاگرام

پستی که میشل اوباما به اشتراک گذاشته است (michelleobama)

با رفتن مدارس شیکاگو ، براین مور جایی بین یک مدرسه بد و یک مدرسه خوب افتاد. طبقه بندی نژادی و اقتصادی در محله South Shore تا دهه 1970 ادامه داشت ، به این معنی که جمعیت دانش آموزان هر سال فقط سیاهتر و فقیرتر می شدند. برای مدتی یک جنبش ادغام در سطح شهر برای حمل و نقل بچه ها به مدارس جدید وجود داشت ، اما والدین Bryn Mawr با موفقیت با این استدلال که این پول برای بهبود خود مدرسه هزینه می شود ، مبارزه کردند. در دوران کودکی ، من هیچ دیدگاهی در مورد کمبود امکانات نداشتم یا اینکه مهم نبود که بچه های سفیدپوستی بیشتر بمانند. این مدرسه از كودكستان تا كلاس هشتم را طی می كرد ، این بدان معنا بود كه تا زمانی كه به كلاسهای بالاتر می رسیدم ، هر كلید روشنایی ، هر تخته سیاه و تكه راهرو را می شناختم. من تقریباً هر معلمی و بیشتر بچه ها را می شناختم. برای من ، برین ماور عملا یک خانه فرعی بود.

همانطور که وارد کلاس هفتم می شدم ، شیکاگو مدافع ، یک روزنامه هفتگی که مورد علاقه خوانندگان آمریکایی آفریقایی تبار بود ، یک مقاله عقیم سازی را ادعا می کرد که ادعا می کرد براین مور طی چند سال از یکی از بهترین مدارس دولتی شهر به یک 'زاغه نشینی' اداره شده توسط 'ذهنیت یهودی نشین' مدیر مدرسه ما ، دکتر لاویزو ، بلافاصله با نامه ای به سردبیر واکنش نشان داد و از جامعه والدین و دانش آموزان خود دفاع كرد و مقاله روزنامه را 'یك دروغ ظالمانه دانست كه به نظر می رسد فقط احساس ناكامی و فرار را تحریک می كند.'

شکست احساسی است مدتها قبل از اینکه به نتیجه واقعی برسد.

دکتر لاویزو مردی گرد و سرحال و خوش روح بود که دارای افروزی بود که در دو طرف نقطه طاس خود نفس می زد و بیشتر وقت خود را در مطب نزدیک درب ورودی ساختمان می گذراند. از نامه او مشخص است که او دقیقاً درک کرده که در مقابل چه چیزی است. شکست احساسی است مدتها قبل از اینکه به نتیجه واقعی برسد. این آسیب پذیری است که با اعتماد به نفس تولید می شود و پس از آن ، اغلب عمداً با ترس افزایش می یابد. آن 'احساس ناکامی' ای که وی به آن اشاره کرد ، از قبل در همه جای همسایگی من وجود داشت ، به شکل والدینی که نمی توانستند از نظر اقتصادی جلو بروند ، کودکانی که شروع به شک داشتن به اینکه زندگی آنها فرقی نمی کند ، خانواده هایی که بهتر از این تماشا می کنند- همسایگان خود را به حومه شهر ترک می کنند یا فرزندان خود را به مدارس کاتولیک منتقل می کنند. آژانسهای املاک و مستغلات درنده ای بودند که تمام مدت در ساحل جنوبی پرسه می زدند و با صاحبان خانه نجوا می کردند که آنها باید قبل از اینکه خیلی دیر شود باید بفروشند ، به آنها کمک می کنند بیرون بروید در حالی که هنوز می توانید استنتاج این است که شکست در حال آمدن است ، اینکه اجتناب ناپذیر است ، اینکه نیمی از آن رسیده است ممکن است در خرابه گیر بیفتید یا از آن فرار کنید. آنها کلمه ای را که همه از همه می ترسیدند - 'گتو' به کار بردند و آن را مانند یک کبریت روشن فرو ریختند.

داستان مرتبط میشل اوباما از Celeb Friends در تور کتاب دعوت می کند

مادرم هیچ کدام از اینها را خریداری نکرد. او ده سال در ساحل جنوبی زندگی می کرد و در آخر چهل سال دیگر می ماند. او ترس از خرید را خریداری نکرد و در عین حال به نظر می رسید به همان اندازه در برابر هر نوع ایده آلیسم پای در آسمان تلقیح می شود. او یک رئالیست خط مستقیم بود و آنچه را می توانست کنترل کند.

در Bryn Mawr ، وی به یکی از فعالترین اعضای PTA تبدیل شد و به جمع آوری کمک برای تجهیزات جدید کلاس کمک کرد ، شام های تقدیر برای معلمان را برپا کرد و برای ایجاد یک کلاس ویژه چند درجه ای که پذیرای دانش آموزان با عملکرد بالاتر بود ، لابی کرد. این آخرین تلاش ، ذهنیت دکتر لاویزو بود که برای گرفتن دکترا در مدرسه به مدرسه شبانه رفته بود و روند جدیدی را در گروه بندی دانش آموزان و نه از نظر سن مطالعه کرده بود - در اصل ، بچه های درخشان را در کنار هم قرار می داد تا آنها می تواند با سرعت بیشتری یاد بگیرد

با هر بازی ، مثل اکثر بچه ها ، وقتی جلوتر بودم خوشبخت ترین بودم.

این ایده جنجالی بود ، به عنوان غیر دموکراتیک بودن مورد انتقاد قرار گرفت ، همانطور که ذاتاً همه برنامه های 'با استعداد و با استعداد' است. اما همچنین به عنوان یک جنبش در سراسر کشور در حال شتاب گرفتن بود و برای سه سال آخر حضورم در برین ماور ذی نفع بودم. من به گروهی متشکل از بیست دانش آموز از کلاس های مختلف پیوستم و جدا از بقیه مدرسه با برنامه های تعطیلات ، ناهار ، موسیقی و سالن ورزشی خود ، در یک کلاس خودمختار به راه افتادم. به ما فرصت های ویژه ای اعطا شد ، از جمله سفرهای هفتگی به یک کالج جامعه برای شرکت در یک کارگاه پیشرفته نوشتن یا تشریح یک موش صحرایی در آزمایشگاه زیست شناسی. به کلاس برگشتیم ، ما کارهای مستقل زیادی انجام دادیم ، اهداف خود را تعیین کردیم و با هر سرعتی که مناسب ما بود حرکت کردیم.

به ما معلمین اختصاصی داده شد ، ابتدا آقای مارتینز و سپس آقای بنت ، هر دو مردان آمریکایی آفریقایی تبار لطیف و خوش اخلاقی ، هر دو به شدت به گفته دانش آموزان خود توجه داشتند. این یک حس واضح وجود داشت که مدرسه روی ما سرمایه گذاری کرده است ، که به نظر من باعث شد همه ما بیشتر تلاش کنیم و احساس بهتری نسبت به خود داشته باشیم. تنظیم یادگیری مستقل فقط به من کمک می کرد تا به رقابتهای مختلف دامن بزنم. من در حالی که برای پیشرفت خود از تقسیم طولانی به قبل از جبر ، از نوشتن تک پاراگراف ها تا تحویل مقاله های کامل تحقیق ، دروس را پاره می کردم ، بی سر و صدا از جایی که در میان همسالانم ایستاده بودم ، نگه می داشتم. برای من ، این مثل یک بازی بود. و مانند هر بازی ، مثل اکثر بچه ها ، من وقتی جلو بودم خوشبخت ترین بودم.

من هرچه در مدرسه اتفاق افتاد به مادرم گفتم. به روزرسانی او در زمان ناهار با بروزرسانی دوم دنبال شد ، که من آن را با عجله تحویل می دادم وقتی بعد از ظهر از در عبور می کردم ، کیف کتابم را روی زمین می انداختم و یک میان وعده را شکار می کردم. من می دانم که من دقیقاً نمی دانم مادرم در ساعاتی که در مدرسه بودیم چه کاری انجام داده است ، عمدتا به دلیل خودمحوری هر کودکی که هرگز نپرسیده ام. من نمی دانم او درمورد کار یک خانه متفاوت نسبت به کار یک خانه دار سنتی چه احساسی داشت. من فقط می دانستم که وقتی در خانه حاضر می شوم ، غذا در یخچال وجود دارد ، نه فقط برای من ، بلکه برای دوستانم. من می دانستم که وقتی کلاس من به یک سفر تفریحی می رود ، مادرم تقریباً همیشه داوطلب قهرمان شدن می شود و با لباسی زیبا و رژ لب تیره می آید تا با ما به مدرسه دانشگاه یا باغ وحش سوار اتوبوس شود.

در خانه خود ، ما با بودجه زندگی می کردیم اما اغلب درباره محدودیت های آن بحث نمی کردیم. مادرم راه های جبران خسارت را پیدا کرد. او ناخن های خودش را زد ، موهایش را رنگ کرد (یک بار به طور تصادفی آن را سبز کرد) و لباس های جدید را فقط وقتی پدرم به عنوان هدیه تولد برای او خریداری کرد. او هرگز ثروتمند نخواهد بود ، اما همیشه حیله گر بود. هنگامی که ما جوان بودیم ، او جادو های قدیمی را به عروسک هایی تبدیل کرد که کاملاً شبیه ماپت ها بودند. او برای پوشاندن رومیزی های ما دوستی های قلاب بافی ساخته است. او حداقل تا دوران راهنمایی بسیاری از لباس های من را دوخت ، که ناگهان معنای داشتن برچسب قو گلوریا وندربیلت در جیب جلوی شلوار جیب شما بود و من اصرار کردم که او متوقف شود.

هنوز هم تا به امروز بوی Pine-Sol را می گیرم و به طور خودکار از زندگی احساس بهتری می کنم.

هر چند وقت یک بار ، او چیدمان اتاق نشیمن ما را تغییر می داد ، و یک بدنه جدید را روی مبل قرار می داد ، عکس ها و چاپ های قاب دار را که به دیوارهای ما آویزان بودند ، عوض می کرد. وقتی هوا گرم شد ، او یک تمیزکاری بهاری را انجام داد ، از همه جبهه ها حمله کرد - جاروبرقی مبلمان ، شستن پرده ها و از بین بردن هر پنجره طوفان ، بنابراین او می تواند شیشه Windex را پاک کند و قبل از جایگزینی آنها با صفحات ، آستانه ها را پاک کند تا هوای فنر را جایگزین کند. به آپارتمان کوچک و گرفتگی ما او می خواست اغلب به طبقه رابی و تری برود ، مخصوصاً وقتی پیرتر شدند و توانایی کمتری هم داشتند ، همچنین این کار را انجام می داد. به خاطر مادرم است که هنوز هم تا امروز بوی Pine-Sol می گیرم و به طور خودکار احساس بهتری نسبت به زندگی پیدا می کنم.

خاطرات بیشتر نوشته شده توسط بانوان اول

از قلب گفته شده توسط لورا بوش 'title =' از قلب گفته شده توسط لورا بوش 'class =' ​​lazyimage lazyload 'src =' https: //hips.hearstapps.com/vader-prod.s3.amazonaws.com/1541089898-419r4LLyn4L.jpg '> از قلب گفته شده توسط لورا بوش اکنون خرید کنید تاریخ زندگی
توسط هیلاری
عنوان کلینتون تاریخ زندگی
توسط هیلاری
کلینتون 'class =' ​​lazyimage lazyload 'src =' https: //hips.hearstapps.com/vader-prod.s3.amazonaws.com/1541089954-41zWbcsr8ML.jpg '>
تاریخ زندگی
توسط هیلاری
کلینتون اکنون خرید کنید باربارا
بوش: الف
خاطره 'عنوان =' باربارا
بوش: الف
خاطره
'class =' ​​lazyimage lazyload 'src =' https: //hips.hearstapps.com/vader-prod.s3.amazonaws.com/1541090073-51K8WDTj3XL.jpg '>
باربارا
بوش: الف
خاطره
اکنون خرید کنید من دور زدن
توسط نانسی
عنوان 'ریگان' من دور زدن
توسط نانسی
ریگان 'class =' ​​lazyimage lazyload 'src =' https: //hips.hearstapps.com/vader-prod.s3.amazonaws.com/1541780044-nancyreaganinvoice-1541780029.jpg '>
من دور زدن
توسط نانسی
ریگان اکنون خرید کنید

در Christmastime ، او به خصوص خلاق شد. یک سال ، او فهمید که چگونه رادیاتور فلزی جعبه ای ما را با مقوا راه راه چاپ شده شبیه آجرهای قرمز بپوشاند ، همه چیز را با هم جمع می کند تا یک دودکش مصنوعی داشته باشیم که تا سقف و یک شومینه مصنوعی کامل باشد ، مانتو و آتشدان. او سپس از پدر من - هنرمند مقیم خانواده - برای کشیدن یک سری شعله های نارنجی روی تکه های کاغذ برنج بسیار نازک ، که وقتی با لامپ نور پس زمینه روشن می شود ، یک آتش سوزی نیمه قانع کننده ایجاد می کند. در شب سال نو ، به عنوان یک رسم ، او یک سبد ویژه اسب خرید می کرد ، از نوعی که پر از بلوک پنیر ، صدف های دودی در قالب و انواع مختلف سالامی بود. او خواهر پدرم فرانچسکا را به بازیهای رومیزی دعوت می کند. ما برای شام یک پیتزا سفارش می دادیم و سپس بقیه عصر را با ظرافت می گذرانیم ، مادرم در پتو ، میگوهای سرخ شده و یک پنیر مخصوص پخش شده روی ترقه های ریتز ، سینی های خوک را دور می زد. نیمه شب که نزدیک می شد ، هرکدام یک لیوان شامپاین کوچک داشتیم.

این محتوا از اینستاگرام وارد می شود. شما ممکن است بتوانید همان مطالب را در قالب دیگری پیدا کنید ، یا ممکن است بتوانید اطلاعات بیشتری را در وب سایت آنها پیدا کنید.
مشاهده این پست در اینستاگرام

پستی که میشل اوباما به اشتراک گذاشته است (michelleobama)

مادرم نوعی ذهنیت والدین را حفظ کرده است که من اکنون آن را درخشان و شبیه سازی تقریباً غیرممکن می دانم - نوعی بی طرفی ذن غیر قابل انعطاف. من دوستانی داشتم که مادرانشان بالا و پایینشان را سوار می کردند انگار که مال خودشان بودند ، و من بچه های زیادی را می شناختم که والدین آنها بیش از حد تحت تأثیر چالش های خود قرار گرفته اند تا اصلاً در آنجا حضور داشته باشند. مادرم به سادگی یکدست بود. او زود قضاوت نکرد و دخالت هم نکرد. در عوض ، او شرایط روحی ما را کنترل می کرد و شاهد خیرخواهانه هر آنچه که روزانه به پیروزی می رسد یا پیروز می شود ، بود. وقتی اوضاع بد بود ، او فقط مقدار کمی از ما ترحم کرد. وقتی کار بزرگی انجام داده بودیم ، به اندازه کافی ستایش دریافت کردیم تا بدانیم که او از ما راضی است ، اما هرگز آنقدر دلیل نشد که آنچه را که انجام دادیم انجام دهیم.

مشاوره ، هنگامی که او آن را ارائه می داد ، تمایل دارد که از انواع پخته شده و عملگرا باشد. 'شما مجبور نیستید پسندیدن معلم شما ، 'او به من گفت یک روز پس از من آمدم خانه شکایت. 'اما آن زن آن نوع ریاضی را که شما در خود دارید ، در ذهن خود دارد. روی آن تمرکز کنید و بقیه را نادیده بگیرید. '

داستان مرتبط وقتی اپرا با سناتور جوان باراک اوباما صحبت کرد

او ، کریگ و من به طور مداوم ما را دوست داشت ، اما بیش از حد تحت کنترل قرار نگرفتیم. هدف او این بود که ما را به دنیا بکشاند. او به ما گفت: 'من بچه ها را بزرگ نمی كنم.' 'من بزرگسالان را بزرگ می کنم.' او و پدرم به جای قوانین راهنمایی ارائه دادند. این بدان معنا بود که در نوجوانان هرگز منع رفت و آمد نخواهیم داشت. در عوض ، آنها می پرسند ، 'چه زمان معقولی برای خانه بودن شماست؟' و سپس به ما اعتماد کنید تا به قول خود پایبند باشیم.

کریگ داستانی در مورد دختری که او در کلاس هشتم دوست داشت و اینکه چگونه یک روز او نوعی دعوت نامه بارگذاری شده را خواستار شد ، از او خواست که به خانه اش بیاید ، با فوریت به او اطلاع داد که پدر و مادرش در خانه نخواهند بود و آنها را ترک خواهند کرد. تنها.

برادرم به طور خصوصی از رفتن یا نرفتن ناراحت شده بود - با فرصتی که عنوانش را تهدید می کرد اما با دانستن اینکه این کار اب زیر کاه و بی آبرو بود ، نوع رفتاری که والدین من هرگز نمی پذیرند. با این حال ، این مانع از این نشد که او یک نیمه واقعیت اولیه را به مادرم بگوید ، و به او اجازه داد در مورد این دختر اطلاعاتی کسب کند اما گفت که آنها قصد دیدار در پارک عمومی را دارند.

این محتوا از اینستاگرام وارد می شود. شما ممکن است بتوانید همان مطالب را در قالب دیگری پیدا کنید ، یا ممکن است بتوانید اطلاعات بیشتری را در وب سایت آنها پیدا کنید.
مشاهده این پست در اینستاگرام

پستی که میشل اوباما به اشتراک گذاشته است (michelleobama)

کریگ قبل از اینکه حتی این کار را انجام دهد ، گناهکار ، گناه آلود که حتی به آن فکر کرده بود ، سرانجام به کل طرح تنها در خانه اعتراف کرد ، انتظار داشت یا شاید فقط امیدوار بود که مادرم یک واشر بدوزد و او را از رفتن منع کند.

شدنآمازون 32.50 دلار11.89 دلار (63٪ تخفیف) اکنون خرید کنید

اما او این کار را نکرد او نمی توانست این نحوه عمل او نبود.

او گوش داد ، اما او را از انتخابی که در پیش داشت برکنار نکرد. در عوض ، او با شانه انداختن شانه های شانه ، او را به رنج و درد خود بازگرداند. او گفت ، 'قبل از برگشتن به ظرف های داخل ظرفشویی یا دسته ای از لباس های شسته که باید بریزد ،' آن را به بهترین وجهی که فکر می کنی انجام بده. '

این فشار کوچک دیگری بود که به دنیا وارد شد. من مطمئن هستم که مادر من در قلب او می دانست که او انتخاب درستی دارد. من فهمیدم که هر حرکتی که انجام می داد ، با اعتماد به نفس ساکت و آرام که او ما را بزرگتر کرده بود ، رنج می برد. تصمیمات ما با ما بود. این زندگی ما بود ، نه زندگی او ، و همیشه نیز خواهد بود.


از خاطرات جدید میشل اوباما ، شدن ، در فروشگاه ها و موجود در amazon.com در 13 نوامبر.

این محتوا توسط شخص ثالث ایجاد و نگهداری می شود و برای کمک به کاربران در ارائه آدرس های ایمیل خود ، در این صفحه وارد می شود. شما می توانید اطلاعات بیشتر در مورد این و مطالب مشابه را در piano.io تبلیغات بیابید - ادامه مطلب را در زیر بخوانید